فصل پنجم : نتیجهگیری و پیشنهادات
5-1- نتیجهگیری
5-2-پیشنهاد پژوهش
منابع عربی وفارسیچکیده عربی
چکیده انگلیسی

4
7
8
8
8
9
9
11
13
15
15
18
20
22
23
25
27
33
38
46
55
61
73
91
105
127
141
142
145
152
152
مقدمه
زیبا از مصدر زیبیدن دارای معانی همچون: زیبنده، شایسته، نیکو، جمیل خوش‌نما و آراسته است و زیبایی نیز یعنی حالت و کیفیت زیبا که عبارت است از نظم و هماهنگی که همراه عظمت و پاکی، در شیئی وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را به تحسین وا میدارد و لذت و انبساط پدید میآورد و آن امری نسبی است. (معین، 1360: 1762) گویی از آن هنگام که بشر اندیشیدن و عاطفه وزیدن را آغاز کرده است هنرنمایی و روی آوردن به زیبایی را آغاز کرده است در تعریف زیبایی نظرهای متعددی ارائه شده است و شاید بتوان آن را حقیقتی قابل ادراک اما تعریف ناپذیر دانست و نقطه مشترک همه این تعاریف به مطلوب و خواستنی بودن زیبایی در نظر همه انسانها ختم می‌شود و نهج‌البلاغه را می‌توان به عنوان یک منبع اصیل زیباشناختی معرفی کرد که از آغاز پدیدار شدنش بر غنای ادبیات عربی افزوده است و همه بزرگان علم و ادب از سرچشمه آن نوشیده‌اند و این اثر گران سنگ هم از جهت محتوا غنی می‌باشد و هم هماهنگی کامل میان لفظ و معنا وجود دارد و سرشار از تصویر آفرینی و واقعیت‌های جهان هستی می‌باشد و کلام امیرالمومنین علی(ع) آمیخته با فصاحت و بلاغت و جاذبه‌های لفظی و تعبیری و عبرت‌آموزی از گذشتگان و یادآوری مرگ و قیامت و موسیقی دلنشین است و چنان در جان مخاطب می‌نشیند که او می‌پندارد می‌تواند چون کلام مولا بیاورد. اما این مخاطب را یارای قلم فرسایی نیست از آنجایی که کلام مخیل جانها را بر می‌انگیزد و ذهن را وادار به همانندسازی می‌کند و موسیقی نیز ابزاری برای القای معانی می‌باشد و معنا را زیباتر جلوه می‌دهد و عاطفه نیز مخاطب را با متن همراه می‌سازد؛ از آنجا که تک تک کلمات و جملات نهج البلاغه از جنبه زیبایی بی نظیر و در القای معانی تأثیر ژرف دارند و این زیبایی وشکوه در رساندن معانی خطبهها کمک شایانی میکنند لذا پژوهشگر در این پژوهش در صدد بررسی عناصر زیبایی ادبی در سه خطبه از خطبههای نهج البلاغه برآمده است و از میان خطبههای مختلف که هر کدام دارای جایگاه ویژهای در معنا و زیبایی هستند سه خطبه طاووس، اشباح و قاصعه بخاطر اهمیت و تأثیری که عناصر زیبایی شناسی (لفظ، معنا، خیال، موسیقی و عاطفه)در زیبایی این خطبهها دارند، انتخاب شده و مورد تحلیل و بررسی قرار میگیرند و در صور خیال به بررسی انواع تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه و شیوههای ارائه آن توسط حضرت؛ در لفظ و معنا به هماهنگی میان آنها و کاربرد صحیح واژگان؛ در موسیقی به انواع سجع، جناس و کلمات آهنگین و در عاطفه به تأثیری که شیوههای مختلف ارائه سخن بر جانها میگذارد میپردازیم.
به طور خلاصه این پایان‌نامه در پنج فصل کلی نگاشته شده است:
فصل اول: به کلیات تحقیق که شامل بیان مسئله، سوابق، فرضیه‌ها، اهداف، ابزار گردآوری تحقیق می‌پردازد.
فصل دوم: به بررسی نظریه‌ها و مفاهیم زیبایی و تقسیم‌بندی آن می‌پردازد.
فصل سوم: به جایگاه ادبی امام علی (ع) و تأثیر امام علی(ع) بر ادب عربی می‌پردازد.
فصل چهارم: به بررسی عناصر زیبایی‌شناسی در خطبه‌های طاووس، اشباح وقاصعه می‌پردازد.
فصل پنجم: به نتیجه‌گیری وپیشنهادات می‌پردازد.

1-1- بیان مسأله
درباره‌ی چیستی زیبایی، سخنها بسیار رانده شده است. برخی زیبایی را تناسب و هماهنگی اجزا با کل و هماهنگی اجزا با یکدیگر و عده‌ای آن را به سودمندی یا توانایی یا لذت و یا عشق تعریف کرده‌اند. تعریف زیبایی بسیار دشوار است اما بی‌شک، زیبایی یک کیفیت نگارین نمادی است که از سه ویژگی برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمی می‌گردد. اولاً همراه با لذت است، ثانیاً ملزوم مطلوبیت است یعنی چیز زیبا برای شخص، دارای ارزش و مطلوبیت است. ثالثاً شگفت انگیزی و تعجب آور بودن را به ارمغان می‌آورد.(یاسوف، 1388: 17) مطالعات فلسفی ونظری درباره زیبایی دانش زیباشناسی را به وجود آورده بر این اساس آن را میتوان تعریف کرد:”زیبا شناسی شاخه ای از فلسفه است که با طبیعت زیبایی وداوری درباره آن سروکار دارد”یا”گستره ای از دانش است که با توصیف پدیده های هنری وتجربه زیباشناسی وتفسیر آن سرکار دارد”(عبد الحمید، 2001 :18) پیشینه گفتمان زیبایی‌شناسی در تاریخ عرب به قدمت تاریخ اعجاز قرآن کریم است. نخستین محور زیباشناسی، نظم قرآن بود که آن را ابراهیم بن سیار معروف به نظام مطرح کرد. وی مساله فصاحت و بلاغت عرب را می‌شناخت و از ادیبان عصر خود بود و می‌شناخت که چگونه عرب در نظم و نثر چیرگی دارد برای نظام، این پرسش مطرح شد که چگونه عرب نتوانست بمانند قرآن بیاورد، او نظریه اعجاز صرفه را مطرح کرد، تا نشان دهد که با همه چندگانگی و پاشانی بودن قرآن، از نظم و اعجاز ویژه‌ای برخوردار است و به این کتاب زیبایی مخصوص بخشیده که غیرقابل معارضه است جاحظ شاگرد وی نیز کار استاد خود را دنبال کرد، هر چند که او دیدگاه استادش درباره صرف را نمی‌پذیرفت‌، اما او کتاب نظم‌القرآن را به همین جهت نگاشت تا یادآوری کند که برجستگی و ویژگی قرآن را به عامل بیرونی مانند صرفه برنمی‌گردد و خود این کتاب دارای نظم بی‌مانند است (زرکشی ،1997 :93)
از عناصر زیبایی‌شناسی ادبی می‌توان لفظ، معنا، عاطفه، خیال و موسیقی را برشمردکه این پژوهش به دنبال بررسی این عناصر میباشد :
لفظ: لفظ یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین عنصر تشکیل دهنده‌ی یک اثر ادبی و ماده‌ی اولیه‌ی آن به شمار می‌آید و شکل ظاهری متن از زیبایی لفظ بر می‌خیزد بنابراین استفاده از کلمات نازیبا هرچند دارای مفاهیمی بلند باشد جذابیتی برای خواننده ایجاد نمی‌کند تا با متن به راحتی همراه شود.
از جمله کسانی که به لفظ اهمیت می‌دهند و آن را برتر می‌شمارند صاحب الصناعتین است که می‌گوید: “معانی میان عقلا مشترک است زیرا اتفاق می‌افتد که معنایی خوب برای بازاری و نبطی و زنگی حاصل می‌شود، اما مردمان از جهت الفاظ و چیدن و تألیف و نظم آن بر هم رجحان پیدا می‌کنند.” (عسکری: بی‌تا، 196)
مضمون یا محتوی: مضمون یا محتوی، عبارت است از: هر آنچه که اثر هنری شامل آن است از قبیل، فکر، فلسفه، اخلاق، اجتماع، سیاست، دین یا موضوعات دیگر با اهمیت تاریخی یا ملی در اینجا مضمون یا محتوی غالبا ماده‌ی خاصی است که ادیب یا شاعر آن را به کار می گیرد و هنرمند آن را به شکل مورد نظر خود در می‌آورد. (العشماوی، لا‌تا: 220)
عاطفه: از دیگرعناصر زیبایی‌شناسی سخن عاطفه است منظور از آن، اندوه یا حالت حماسی یا اعجابی است که شاعر از رویداد حادثه‌ای در خویش احساس می‌کند و از خواننده یا شنونده می‌خواهد که با وی در این احساس شرکت داشته باشد نمی‌توان به یقین پذیرفت که امکان آن باشد که هنرمندی حالتی عاطفی را به خواننده‌ی خویش منتقل کند، بی‌آنکه خود آن حالت را در جان خویش احساس کرده باشد”. (شفیعی کدکنی، 1366: 24) پس مراد از عاطفه و احساس بیان مفاهیمی از قبیل اندوه، شادی، نفرین، آرزو، شگفتی و … می‌باشد که گوینده به مناسبت عاطفه و احساس که قصد اظهار آن را دارد از معانی مجازی جملات خبری یا پرسشی یا امری نیز استفاده می‌کند. (شمیسا،1370: 134)
خیال: از آنجا که خیال یک توانایی مشترک میان انسانهاست، درک و فهم تصاویر خیالی و مضامین آن کار چندان دشواری نیست هرچند که شدت و ضعف آن در میان انسانها متفاوت است. فلاسفه یونانی به طور کلی هنر را معادل تقلید و محاکات می‌دانستند. واژه تقلید یا محاکات یکی از اصطلاحات رایج در سرزمین یونان بوده و مفاهیمی چون نمایش یا باز آفرینی را به ذهن منتقل می‌کرد (آل بویه لنگرودی، 1389: 7)
شاعر حقیقت را از این حیث که حقیقت است بیان نمی‌دارد بلکه از طریق ادراک روحی و احساس عاطفی‌اش، به بیان آن می‌پردازد. گویی شاعر نوع جدیدی از حقایق را برای ما فراهم می‌کند، زیرا آنچه را که در واقع برای ما نامالوف است به تصویر می‌کشد آن نیرویی که به شاعر توان نقل حقایق را از واقعیت حسی به واقعیت جدید می‌بخشد قوه‌ی خیال است و منظور از آن، توانایی ابتکار اشیاء و تشخیص آنهاست. (خفاجی، 1995: 90) موسیقی: در میان عناصر زیباشناختی موسیقی عاملی مهم و اثرگذار است، نخستین عاملی که مایه‌ی رستاخیز کلمه‌ها در زبان شده و انسان ابتدایی را به شگفتی واداشته است، همین کاربرد موسیقی در نظام واژه‌ها بوده است. انسان ابتدایی رستاخیز واژه‌ها را نخستین بار در عرصه‌ی وزن یا همراهی زبان و موسیقی به هنگام کار احساس کرده است. (شفیعی کدکنی، 1386: 8)این پژوهش در صدد آن است که عناصر مذکور را در خطبه‌های طاووس، أشباح و قاصعه تحلیل و ارزیابی کند در اینجا مثالی را به عنوان نمونه ارائه میدهیم “تَخالُ قَصَبَهُ مَدارِیَ مِن فِضَّهٍ وَ مَا أُنبِتَ عَلَیها مِن عَجِیبِ دَارَاتِهِ وَ شُمُوسِهِ خالِصَ العِقیانَ وَ فِلَذَ الزَّ‌بَرجَدِ” در این عبارت کلماتی به کار رفته که نهایت زیبایی و شگفت‌انگیز بودن این حیوان را بیان می‌کند به طوری که از “شموس” که جمع مکسر شمس است استفاده شد، تا درخشندگی و زیبایی آن را بیشتر مورد توجه قرار دهد و از قدرت اربابان سخن این است که مخاطبان خود را به خوبی می‌شناسد و سخن را به گونه‌ای ارائه می‌دهد که قابل درک برای آنان باشد و آنها را مجذوب و تسلیم نماید و حضرت نیز برای آنکه طاووس را به اعرابی که با آن آشنایی نداشتند و تصویری نیز از این حیوان در ذهن آنها وجود نداشته است بهتر بشناساند کلمات و اشیای را به کار می‌بندد که برای آنها قابل لمس و دارای ارزش است چون نقره، شموس، زبرجد که در ابتدا و وسط و پایان عبارت آمده است تا با بیان اشیاء ارزشمند و زیبا بتواند گوشه‌ای از شگفتی و زیبایی این حیوان را به نمایش بگذارد و همچنین نی‌های بال طاووس را به در زیبایی و درخشندگی به نقره مانند کرده است. در این عبارت نی‌های بال طاووس را به نقره و شکل‌های زیبایی که بر پرهای طاووس وجود دارد به زبرجد و زر خالص تشبیه کرد که مراد از این تصویر محسوس به محسوس تزیین و زیبا جلوه دادن مشبه یعنی طاووس می‌باشد .
1-2- پیشینه پژوهش
کتاب پربار نهج البلاغه از منظرهای متعدد مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است که این بررسی‌ها در مسیر فهم کلام و مفاهیم بلند آن بوده است در مورد پیشینه این تحقیق می‌توان گفت که در شرح‌های مختلف نهج البلاغه مانند شرح ابن میثم، ابن ابی الحدید به طور پراکنده به زیبایی‌های هنری نهج‌البلاغه پرداخته شده است.
کتاب‌هایی چون “جلوه‌های بلاغت در نهج‌البلاغه” اثر دکتر محمد خاقانی و کتاب “صورخیال در نهج‌البلاغه تجلی آن در ادب فارسی” اثر عبدالرسول چمن خواه به بخشی از این زیبایی‌ها پرداخته‌اند و همچنین مقاله‌هایی چون “تصویرپردازی زنده در خطبه‌های نهج‌البلاغه” از دکتر مرتضی قائمی و “مؤلفه‌های تصویر هنری در نامه سی‌و‌یکم نهج‌البلاغه”از محمدخاقانی تدوین شده است که بی‌ارتباط با این پایان‌نامه نیستند، اما در مورد زیباشناسی خطبه‌های طاووس، أشباح و قاصعه، تاکنون تحقیق مستقلی صورت نگرفته است.
1-3-حدود پژوهش
آشکار است که پرداختن به تمام نهج‌البلاغه در قالب یک پایان‌نامه در یک زمان محدود غیرممکن است و افرادی هم که به بررسی زیباشناسی نهج‌البلاغه پرداخته‌اند تنها به ذکر نمونه‌هایی در هر خطبه بسنده نموده‌اند از آنجا که به تمام نهج‌البلاغه از خطبه‌ها تا نامه‌ها و کلمات قصار دارای زیبایی کم‌نظیری است. لذا انتخاب یک یا چند خطبه دشوار بوده به همین علت تنها به خطبههای طاووس، اشباح، قاصعه پرداخته شده است.
1-4-سوالات پژوهش
1-استفاده از زیباشناسی ودریافت عناصر آن تا چه اندازه درفهم معانیکه حضرت درپی انتقال آن است موثر میباشد؟
2- در خطبهها‌ی طاووس، اشباح و قاصعهچه عناصر زیباشناسی ادبی وجود دارد؟
ا-5-فرضیات پژوهش
استفاده از زیباشناسی ودریافت عناصرآن درفهم معانیکه
حضرت درپی انتقال آن است موثر میباشد.خطبههای نهج البلاغه مملو از شگفتی میباشد عناصر زیبا شناختی خطبهها میتوان به لفظ، معنا، موسیقی خیال، عاطفه اشاره نمود.
1-6-اهداف پژوهش
با توجه به اینکه نهج البلاغه پس از قرآن در جایگاه والایی قرار دارد، قصد نویسنده در این مجال بررسی زیباشناسی خطبه‌های طاووس، أشباح، و قاصعه نهج‌البلاغه می‌باشد که از نظر لفظ و معنا در اوج هماهنگی می‌باشد و موسیقی دلنشین آن عواطف را سخت تحت تأثیر قرار می‌دهد تا با کشف واستخراج معنا، به پیام مورد نظر و ظرافتهای معنایی در خطبهها دست یابیم.و به معانی ژرفی که در آن پنهان است پی برده و به سؤالات پژوهش پاسخ گوید.
1-7-خلاصهی مراحل روش پژوهش
این پژوهش به روش کتابخانه‌ایانجام پذیرفته واطلاعات لازم برای این پژوهش با استفاده از فیش‌برداری از کتاب‌های زیباشناسی و تفاسیر نهج‌البلاغه می‌باشد واین پژوهش در خطبههای طاووس، أشباح، و قاصعه به صورت توصیفی و تحلیلی میباشد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1-زیباشناسی
زیبایی‌شناسی از علومی است که جزء روانشناسی بهشمار می‌رود همچنانکه منطق، علم حقیقت و اخلاق علم نیکی است علم الجمال نیز علم زیبائی است. زیبایی‌شناسی شعور و احساسات منفعل و مولود مظاهر زیبایی شگفت‌آمیز که روح از احساس آن انبساط خرمی می‌یابد بحث می‌کند زیبایی در روح و شعور احساس محبت و لذت و جاذبیت تولید میسازد ولی زشتی احساس نفرت وکراهت را به نفس می‌بخشد هنگام تأمل و اندیشیدن به زیبایی و جمال پرشکوه وعظمت طبیعت قلوب ما را یک نوع حزن و اندوهی فرا می‌گیرد که از آن می‌توان به درد لذیذ تعبیر نمود. زیبائی‌شناسی می‌خواهد به ماهیت و جوهر زیبایی و تأثیر آن در وجود بشر پی برد احساس زیبایی بسیار آشکار و تعریف مفهوم آن خیلی دشوار است. (منوچهریان، بی‌تا: 3)
زیبایی و زیباییشناسی با عناوین مختلف از زمان سقراط و حتی قبل از آن نزد فیلسوفان هندی و چینی مورد بحث بوده است و هر کدام از زیباشناسان تعریفی از آن ارائه کرده‌اند.در میان فلاسفه قدیم یونان، مفهوم زیبایی از نظر افلاطون مترداف است با مفهوم منظم و هماهنگ و کار هنری، آفرینش نظم و قاعده‌ای خاص است. (احمدی، 1380: 27)
جاحظ مفهوم زیبائی را به مفید بودن مرتبط ساخته و در کتاب الحیوان از زیبایی آتش چنین گفته است: “اگر شناخت آدمیان از نابود کردن و از بین بردن توسط آتش و درد و رنج ناشی از آن نبوده است زیبایی آتش برای آنها دو چندان می‌شد و آنان در زمستان به نگاهی غیر از آنچه که در تابستان می‌دیدند می‌نگریستند و این تنهایی به خاطر بی‌نیازی از آن بوده است.” (جاحظ، 1952: 97، 96)
چه بسا پدیده‌ای که شگفتی آن در صورت و ساخت و ترکیب اعضا و تألیف اجزای آن باشد، مثل طاووس یا پروبال زیبا و رنگارنگش یا این که شگفتی در آواز عجیب پرنده و صداهای حزن آلود و طربناک و مخارج حروف زیبا که به او داده شده است، می‌باشد”. (جاحظ:1952، 150)
ابوحیان توحیدی بر زیبایی معنوی تاکید می‌نماید. در باب صفات خداوند چنین می‌گوید “این صفات در نهایت زیباییاند و جایز نیست که چیزی از امور زیبا در درجه و مقام آن باشد چون این صفات به چیزهایی دیگر زیبایی افاضه می‌کنند.” (توحیدی، 1935: 43)
وی زیبایی معنوی را به نیکی مرتبط می‌سازد و به نظر او تنها وسیله‌ای که می‌تواند ترازو و ابزار سنجش زیبایی باشد وبین آن وزشتی فاصله ایجاد کند عقل است عقل تنها به واسطه قرینه‌ها و شرایط پدیده‌ای را زشت یا زیبا می‌داند و این چنین است وضع پدیده‌هایی که به خیر و شر شناخته می‌شوند مثلاً قصاص، به خاطر اینکه زندگی آدمیان در آن است خیر، ولی اگر اسم قتل بر آن گذاشته شود به خاطر از بین رفتن موجود زنده زشت و شر میگردد. (همان: 147) پس فعل به زیبایی یا زشتی توصیف نمی‌شود مگر اینکه تاثیر و فایده آن یا ضرر آن در جامعه یا دلالت شرعی آن آشکار گردد.
غزالی می‌گوید: “هر زیبایی نزد درک کننده زیبایی، دوست داشتنی است و این به خاطر خود زیبایی است، چون درک زیبایی، عین لذت است و لذت به خاطر خود لذت، دوست داشتنی است نه چیز دیگر، گمان مبر که دوست داشتن صورت‌های زیبا تنها به خاطر برآوردن شهوت قابل تصوّر است. پس برآوردن شهوت لذّتی است دیگر که صورت زیبا را به خاطر آن دوست داشتنی می‌سازد. درک خود زیبایی نیز لذیذ است و به خاطر ذاتش نیز محبوب می‌باشد. این چگونه انکار می‌شود حال آن که سرسبزی و آب روان، دوست داشتنی‌اند اما نه به خاطر آن که آب نوشیده می‌شود و یا سبزی خورده می‌شود و یا تنها خود دیدن آنها نصیب می‌گردد.” (غزالی، 1986: 316)
فلوطین که پیرو مشرب نو افلاطونیان و حلقه پیوند بین افلاطون و فلاسفه‌ی سده‌های میانه است درباره زیبایی اعتقاد دارد. “الوهیت سرچشمه زیبایی است… عقل و هر چه از عقل فیضان می‌یابد زیبایی اصیل روح است نه زیبایی ناشی از امور بیگانه، بدین جهت است که می‌گویند روحی که نیک و زیبا شود همانند خدا می‌گردد زیرا خدا منشأ بخش بهتر و زیباتر هستی و به عبارت بهتر، منشأ خود هستی یعنی زیبایی است.” (فلوطین، 1366: 118)

2-2-تقسیم بندی زیبایی
زیبا و زیبایی را نمی‌توان با یک تعریف جامع و مانع به همه علوم عرضه داشت چرا که هر کسی با دیدگاه خاص خود به موضوع می‌نگرد از این رو می‌توان برای این مفهوم تقسیماتی قائل شد همانند: زیبایی از دیدگاه متافیزیک، روانشناسی، جامعه‌شناسی، تاریخی، فیزیولوژی، تجربی، ادبی.
از لحاظ متافیزیک: شناخت زیبائی از لحاظ متافیزیک قدیم‌ترین و مشکل‌ترین نظریاتی است که در این باب موجود است متافیزیک یا فلسفه مابعد الطبیعه عبارت از پی بردن به وجود مطلق و وجود فی نفسه است. هدف این رشته دانش اینست که از ظواهر اشیاء و نمودها که به وسیله حواس یا وجدان شناخته می‌شود تجاوز کرد و حقیقت آنها را دریابد. پس متافیزیک پدیده‌ها را که نسبت به یکدیگر و نسبت به فکر شخص فرق و اختلاف پیدا می‌کند یکی از مهمترین و زیباترین عقاید متافیزیک درباره زیبا و زیبائی نظریه فیلسوف نابغه یونان افلاطون است. به عقیده او عالم محسوس، عالمی که به وسیله حواس شناخته می‌شود یک عالم ظاهری و مجازی است زیرا موجودات و اموری که آن را تشکیل می‌دهند دائماً در تغییر هستند. درصورتیکه حقیقت یکی است و تغییر ناپذیر. (شاله، 1328: 6)
از لحاظ روانشناسی: روانشناسی علمی است که از حالات نفسانی و حیات باطنی گفت‌و‌گو می‌نماید از تماشای هر اثر زیبا لذتی برای شخص رخ می‌دهد و نیز هر کسی در خود یک نوع علاقه و تمایلی برای ایجاد آثار زیبا احساس می‌کند. مثلاً هنگامی که آهنگ خوبی را می‌شنویم یا منظره زیبائی را تماشا می‌کنیم یک نوع حظ و نشاطی در خود احساس می‌کنیم که مانند کیفیات دیگر نفسانی یک حالت داخلی و باطنی بوده و تنها به وسیله ضمیر و وجدان شناخته می‌شود. البته چنین حالت و کیفیتی مخصوصاً و شاید منحصراً مربوط به روانشناسی است. (همان، 1328: 10)
از لحاظ جامعه‌شناسی: جامعه‌شناسی و تاریخ هر دو جوامع انسانی و امور اجتماعی را مورد تحقیق و مطالعه قرار می‌دهد اولی صفات کلی و عمومی و مشترک و دومی پدیده‌های فردی و خصوصی آنها را در نظر می‌گیرد عده‌ای از متفکرین معتقدند که شناخت زیبائی را باید بویژه از لحاظ جامعه‌شناسی و تاریخ مورد تحقیق و بحث قرار داد زیرا هر اثر هنری همیشه محصول محیط اجتماعی بوده و توالی اشکال مختلف هنرها و حتی سنخ‌های زیبائی را باید در تاریخ جستجو و توجیه کرد هر خداوند هنر، تابع محیط اجتماعی خود بوده آثار زیبائی که از دست و قلم او بیرون می‌آید و در معرض انتظار دیگران قرار می‌گیرد تا اندازه‌ایی محصول آن محیط است. (شاله، 1328: 16-13)
از لحاظ فیزیولوژی: زیبائی و هر چیز زیبا در اندام و اعضاء بدن انسان تأثیر مخصوصی داشته و یک نوع حظ جسمانی و عضوی در او تولید می‌نماید. دانشمندان اخیر تأثیر اخلاقی هنر و زیبا را خارج از دایره تحقیقات و آزمایشهای علمی دانسته و معتقد است که باید به مدد کشفیات فیزیکی در باب نور و رنگ ها و صداها و تحقیقات علم وظائف الاعضاء درباره چگونگی ساختمان و طرز عمل اندام باصره و سامعه، علت و چگونگی حظ استاتیک یعنی حظی را که از دیدن و شنیدن آثار زیبا در چشم و گوش تولید می‌شود، بدست آورد.
از لحاظ تجربی:مهمترین شناخت زیبایی تجربی عبارت از نظریه فکنزدانشمند معروف آلمانی است1. فکنز دو نوع شناخت زیباییرا تشخیص و آنها را در مقابل هم قرار داده است اولی از اصول کلی و نظریات مطلق حرکت کرده و نتایج جزئی و خصوصی استنتاج می‌نماید. دومی از عناصر اصلی و اولیه شروع کرده بتدریج به نظریات کلی می‌رسد به عقیده فکنز زیبایی عبارت از مستقیم و بدون واسطه بودن آنست حظی از شنیدن و دیدن اشیاء زیبا در انسان پدید می‌آید مانند حظهای دیگر کیفی بوده و فی نفسه اندازه پذیری نیست ولی می‌توان یک نوع اندازه‌گیری که امروز در علوم طبیعی معمول است در آن به کار برد. (همان: 21-18)
از لحاظ ادبی: آنچه در این نوشتار بیش از موارد فوق‌الذکر دیگر به کار می‌آید و ما را در رسیدن به هدفمان که دستیابی به جوابی قانع کننده برای سوالات مطرح شده است یاری می‌کند همین زیباشناسی ادبی است و از دیدگاه ادبا گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا و جذاب همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت یکی دیگر از مصادیق زیبایی محسوب می‌شود.
2-3- عناصر زیباشناسی ادبی
از عناصر زیباشناسی ادبی می‌توان لفظ، معنا، عاطفه، خیال، موسیقی را برشمردکه در این مجال به بررسی هر یک به صورت مختصر پرداخته میشود به بررسی هر یک از این موارد می‌پردازیم
2-3-1- لفظ
لفظ مهمترین و اساسی‌ترین عنصر تشکیل دهنده یک اثر ادبی و ماده‌ی اولیه آن به شمار می‌آید و شکل ظاهری متن از زیبایی لفظ برمی‌خیزد. بنابراین استفاده از کلمات نازیبا هر چند دارای مفاهیمی بلند باشد جذابیتی برای خواننده ایجاد نمی‌کند تا با متن به راحتی همراه شود. در باب الفاظ و معانی چند نظر وجود دارد:لفظگرایی، معناگرایی و عنایت به لفظ و معنا. جاحظ، قُدامه ‌بن‌ جعفراز پیشاهنگان لفظ گرایی، حسن ‌بن‌ بِشرآمِدی از پیشگامان نظریه اصالت معنا شمرده میشوند. اما دانشمندانی چون ابن قتیبه، بشر بن معتمرو ابوهلالعسکری اثر لفظ و معنا را در آفرینش بلاغت به تساوی دخیل میدانستند.(شمیسا،1383: 71) پیروان جریان اصالت لفظ به این باور بودند که الفاظ فخیم، پایه و اساس بلاغت بوده، معانی فقط در پوششی زیباست که سخن بلیغ را به ظهور میرساند و در برابر این عقیده که برای معنا اهمّیت ثانوی قایل است، باورمندان اصالت معنا میپنداشتند که مفهومی رکیک را نمیتوان با ارائه در پوششی زیبا و بلیغ وانمود کرد، زیرا این معانی زیباست که به خودی خود و بدون استمداد از پوشش زیبا نیز سخن را به مدارج بلاغت میرسانند. گروه سومی برخلاف اعتقاد این دو جریان، لفظ فخیم و معنای سلیم را لازم و ملزوم همدیگر دانسته با تأکید بر کاربرد همزمان و نقش مساویانه هر دو به امر آفرینش بلاغت اقرار داشتند. ولی جرجانی با بررسی دقیق نظریات هر سه گرایش به این نتیجه رسید که نه لفظ به تنهایی اسباب ایجاد بلاغت شده میتواند، نه معنا و نه هم مجموع هردو، بلکه زیبایی و بلاغت سخن در ترکیب و تنظیم درست واژگان و عبارات است، مادامیکه کلمات به کار برده شده در یک جمله و یا در یک مصراع شعر دارای هماهنگی لفظی و معنوی نبوده، معانی و مدلول آنها نیز با همدیگر ارتباط منطقی نداشته باشند و نظمی معین و مرتبط با همدیگر واقع نگردند، فاقد ارزشهای زیبایی شناسانه خواهند بود. (www.ashian.ca/topic) نظریه نظم از عرصه‌هایی بود که در آن، گفتگوهای دیرین ادیبان درباره اصالت لفظ یا معنا و ترجیح یکی بر دیگری، جلوه‌گر شد. بیشتر ادیبان و متکلمان تا آغاز سده 5 ق/11م، همچنان به دوگانگی و جدایی لفظ و معنا باور داشتند و عموماً زیبایی، فصاحت و بلاغت را به یکی از آن دو ربط می‌دادند. این سبب شده بود که آنان در دو گروه لفظ‌گرایان و معناگرایان دسته‌بندی شوند و بر همین اساس، اعجاز قرآن را نیز یا به الفاظ و یا به معانی بازگردانند. جرجانی در دو کتاب خویش، آراء سنتی مربوط به اهمیت لفظ یا معنا را رد کرد و نظریه عمومی معنا و فرایند خلاق خود را مطرح ساخت و سپس فصاحت و بلاغت را برآمده از مجموعه لفظ و معنا و ساخت و ترکیب آنها دانست. جرجانی آشکارا گفته است که سنجش سخن و ارزش آن نه به لفظ تنها ست و نه به معنای تنها؛ زیرا الفاظ به خودی خود، و البته جدا از برخی ملاحظات موسیقایی و آهنگی، ارزش یکسان دارند و تا زمانیکه در ترکیبی گنجانده نشوند، نمی‌توان لفظی را از لفظ دیگر بهتر و زیباتر دانست معانی نیز چنین‌اند و یک معنا بر معنای دیگر برتر نیست. بنابراین، چیزی که اهمّیت دارد و گونه‌گونیِ سخن را پدید می‌آورد، چگونگی ساختار، ترتیب و صورت الفاظ است که به آن “نظم” گفتهمی‌شود. برای نمونه، در دو جمله متفاوت “اِنطَلَقَ زیدٌ” و “زیدٌ مُنطَلِقٌ”، دو معنای متفاوت در ذهن ما بوده است که براساس آن، لفظ خود را تنظیم کرده‌ایم. ما ابتدا معانی مورد نظر خود را که “معانی النّحو” نامیده شده است، در ذهن ترتیب می‌دهیم و سپس الفاظ را بر پایههمان ترتیب، منظم می‌کنیم از اینرو، الفاظ، تابع و خادِم معانی می‌شوند و معانی، مهم‌تر جلوه می‌کنند.(جرجانی،بی تا: 238)

از جمله کسانی که به لفظ اهمیت می‌دهند و آن را برتر می‌شمارند صاحب الصناعتین است که می‌گوید: “معانی میان عاقلان مشترک است زیرا اتفاق می‌افتد که معنایی خوب برای بازاری و نبطی و زنگی حاصل می‌شود. اما مردمان از جهت الفاظ و چیدن و تألیف و نظم آن بر هم رجحان پیدا می‌کنند.” (ابوهلال عسکری: بی‌تا، 196) و در همان کتاب دوباره می‌گوید “اکثر شعرها براساس دروغ و امور محال از اوصاف ناممکن و صفات خارج از عادت و سخنان نادرست مانند اتهام به افراد پاکدامن، گواهی دروغ و سخن افتراء آمیز استوار شده، به خصوص شعر جاهلی که قویترین و برترین شعر است، چنین است چرا که از شعر جز خوبی لفظ و نیکویی معنا چیزی خواسته نمی‌شود به یکی از فیلسوفان گفتند فلان شاعر در شعرش دروغ می‌گوید گفت: خوبی سخن از شاعر طلب می‌شود و صدق و راستی از پیامبران.” (همان: 131)
معنا اگر در الفاظ، شایسته و مناسب قرار گیرد تأثیر آن دوچندان خواهد شد. اگر همان معنا و مفهوم در لفظ نه چندان مناسب قرارگیرد آن تأثیرگذاری را نخواهد داشت.
در برتری لفظ برمعنا مولف گفته شد: “جای شگفتی است که کسی بر متنبی عیب بگیرد و از ارزش شعر او بکاهد تنها به آن علت که در آثار او ابیاتی یافته که بر سستی اعتقاد و فساد رأی او در دین دلالت دارد اگر مخالفت دین در شعر عیب شمرده می‌شد واعتقاد ناپسند و بد، مایه تأخر شاعر بود لازم می‌آمد که نام ابونؤاس از دیوانها محوشود و یادش از میان طبقات حذف گردد و اهل جاهلیت و کسانی که مردم به کفر آنها گواهی می‌دهد سزاوار بود که نام و یادشان از خاطر برود.” (القاضی جرجانی، 1331: 58 و57)
2-3-2-معنا
معنا در واقع عنصر اصلی سخن می‌باشد و معنا با دیگر عناصر سخن از قبیل عاطفه و خیال پیوند تنگاتنگی دارد لفظ هر چند دلپذیر نمی‌تواند ناخوشایند بودن معنا را بپوشاند و ما نمی‌توانیم چون مکتب پارناس2 هنر را صرف هنر بپذیریم و برای آن هیچ مضمون و مسئولیت اجتماعی قائل نشویم.
سخنور جانی تازه در کالبد آشنا که زبان است در می‌دمد درست است که واژگان در ادب کمابیش همانهاست که در زبان نیز به کار گرفته می‌شود، اما درونمایه‌های، هنری شور و تپندگی در آن دو یکی نیست پیام ادب فزونتر و فراتر از آن است که تنها سر را نمی‌آموزد دل را نیز برمی‌افزود زبان برای سخنوران به رنگ‌ها می‌ماند برای نگارگر، یا به سنگ‌ها برای پیکر‌تراش یا به آوا‌ها برای آهنگساز واژگانی که کمابیش همان‌هایند که در گفتار و نوشتار به کار می‌گیریم، غزلهای خواجه، مثنوی مولانا را پدید می‌آورند لیک راز در چیست واژگان در سروده‌های این سخنوران سترگ، این هنرمندان شگرف آن چنان بکار گرفته شده‌اند؛ به هم پیوسته‌اند؛ سامان گرفته‌اند،که جان یافته‌اند. (کّزازی،1372: 20- 19-16)
عبدالقاهرجرجانی در برتری معنا اینگونه می‌گوید: “خردمندی را ندیده‌ام که به فصاحت و بلاغت قرآن معتقد باشد به این دلیل که در حروف آن چیزی وجود ندارد که تلفظ آن بر زبان سنگین باشد زیرا اگر این درست بود لازم می‌آمد که لفظ بازاری و بی‌ارزش و کم مایه اگر دارای حروفی سبک و نرم باشد فصیح شمرده شود.” (عبداالقاهرجرحانی، بی‌تا، 262)
محتوای یک اثر حاصل برآورد دو عنصر موضوع و اندیشه می‌باشد که به شرح آن می‌پردازیم.
الف) موضوع:به طور کلی موضوعات حکایت از زندگی گرفته می‌شوند قصه‌گو برای بیان کردن اندیشه خود زندگی را با جنبه‌های گوناگونش در نظر می‌گیرد ولی واقعیتی که در زندگی وجود دارد در قصه بطور غیرواقعی نشان داده می‌شود. به هیچ وجه نمی‌توان از حکایات انتظار واقعی بودن داشت.
ب) اندیشه: مفهوم محتوا با موضوع قصه تمام نمی‌شود بدیهی است که راویان قصه‌های مورد بررسی نسبت به زندگی که در روایات خود منعکس کرده‌اند، بی‌تفاوت نیستند و دیدگاه خاص خود را نسبت به موضوع پرداخته شده دارند. آنها توسط حکایات سعی دارند اندیشه خود را به شنونده القاء کنند. (مظاهری، 1389: 78)
2-3-3-عاطفه
دکتر شفیعی کدکنی در مورد عاطفه چنین می‌گوید:
“منظور از عاطفه، اندوه یا حالت حماسی یا اعجابی است که شاعر از رویداد حادثه‌ای در خویش احساس می‌کند و از خواننده یا شنونده می‌خواهد که با وی در این احساس شرکت داشته باشد. نمی‌توان به یقین پذیرفت که امکان آن باشد که هنرمندی حالت عاطفی را به خواننده خویش منتقل کند بی‌آنکه خود آن حالت را در جان خویش احساس کرده باشد عواطف انسانی را نمی‌توان شمارش کرد. حتی به طور دقیق نمی‌توان دسته‌بندی کرد زیرا که عاطفه بسیار پیچیده است. اما دو دسته از عواطف را می‌توان یاد کرد نخست عواطف شخصی از قبیل آنها که ما را وا می‌دارند تا در پی صلاح خویش برویم مانند فرار از میدان جنگ یا انتقام یا مدح به امید پاداش این دسته عواطف انفعالاتی نیستند که بتواند انگیزه واقعی هنر باشد دسته دوم عواطف رنج آمیزند که رنج‌های مخاطب را بر می‌انگیزند از قبیل حسد، خشم، ناامیدی عواطف اموری ثابت‌اند جز تغییر اندک در آنها راه ندارد اگر تغییری پیدا شود در شکل و ظاهر آنها است نه در اصل و اساس آنها.” (شفیعی کدکنی، 1366: 24-26)


پاسخ دهید